ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

37 ماهگیت مبارک94.10.9

37 ماهگی جوجه خانوم مبارک فدای تو بشم من ناز نازی و لوس خانوم من خداروشکر که تو ودخملی و یه همدم خوب برای من از 5 دیماه هم میری کلاس باله پیش خانوم مربی الله شکری خیلی خانوم خوب و مهربونی و توهم کلی ذوق میکنی وقتی میری و اونجا وقتی میام دنبالت با گریه میای بیرون یا میری قایم میشی نیام پیدات کنم بیارمت خونه خلاصه اینه اونجا وقتی میام دنبالت همه به خنده میافتن از دست کارای من و توو و از همه بهتر خوبه در هفته یه 3 ساعتی از دست جناب شیطون خان راحتم و اونجا هم اینقدر بچه ها بزرگتر دوست دارن که موقعی که میخام بیارمت بیرون از کلاس میان باهات خداحافظی میکنن و لپت میبوسن   اینم سارینای بالرین     اینم یه عک...
11 بهمن 1394

تولد3سالگیت مبارک 94.9.9

تولد تولد تولد3ساله شدنت مبارک فرشته من ان شالله 120 ساله بشی و همیشه شاد و موفق باشی و هرگز غم نبینی و هیچ قطره اشکی از اون چشمای شیطونت نریزه مگر از خوشحالی الهه خوشگل من   هدیه من و بابا هادی     هدیه از طرف خاله ها و دایی و عزیز و بابا جون و مادربزرگت   تبلت از طرف خاله فریده و گردنبند از طرف عزیز و بابا جون بقیه هدیه ها هم که مشخصه توی عکس از طرف کی هستش       ...
11 بهمن 1394

35 ماهگیت مبارک94.8.9

مبارکه 35 ماهگیت عشقه خودم یک ماه دیگه میشه 3 سالش و چقدر زود میگذره یعنی 3 سال از بودن تو با ما میگذره گاهی از اعصبانیت کارایی میکنم که خودم بعدش خیلی پشیمون میشم و قدر بودنت نمیدونم ولی شب که میشه میبینم توی تختت چه آروم و معصوم و ناز خوابیدی از خودم بدم میاد و دوست دارم فقط با بوسیدنت ازت عذر خواهی کنم من خیلی بدم         ...
29 آبان 1394

تاسوعا وعاشورا 94.8.1و 94.8.2

1.8.94 روز تاسوعا بود و ما عصرش از ساعت 5 رفتیم بیرون یه دوری زدیم ببینیم چخبره و دوتا جعبه کیک فنجونی هم گرفتیم یسر به خانه سالمندان و یسر هم به بهزیستی قسمت معلولین زدیم و بعدش رفتیم رافائل و یه قارچ و سالاد خوردیمو تا 7 عصر اومدیم خونه و یکم استراحت کردیم و تا ساعت 8شب و دوبارع لباس پوشیدیم و رفتیم ماشین پارک کردیم و رفتیم سمت عباس العلی و ششم بهمن و شمع روشن کردیم و عکس گرفتیم تا ساعت 9.30 بعدش بابا اومد خونه و من وتو خاله هات و عزیز و دایی امیر (دایی من)باهم رفتیم تا ساعت 11 شب و بعد رفتیم یه پیتزا گرفتیم و اومدیم تا یربع 12 خونه                 &n...
28 آبان 1394

34ماهگیت مبارک 94.7.9

34 ماهگیت مبارک عزیزکم ان شالله 120 ساله بشی عزیزم . راستی به عزیز ملیحه میگی(عزیز ملیله) و به باباجون ابوالفظل میگی(باباجون ادولدضل) اینقدر باحال و خنده دار میگی و دیگه یپا کاسکو شدی و جاسوس کوچولو هم شدی البته شغل شریف مامانت در دوران طوفولیتشه         ...
21 آبان 1394

مسافرت تابستانه به تهران 94.6.12تا 94.6.23

هورا رفتیم مسافرت اونم مسافرت مجردی و من و تو و خاله هات یه مسافرت دخملونه و چه خوبه که مرد باهات نباشه و هرجا میری همش دخملیا باهم باشن واینکه 12.6.94 پنجشنبه با اتوبوس ساعت 5 حرکت کردیم به سمت تهران من و تو باهم و خاله هاتم باهم بودن شب که شد خیلی حالم بد شد از گرما یعنی گفتم موقع برگشت هرجور شده با هواپیما برمیگردم تا اینکه ساعت 9 رسیدیم ترمینال جنوب و دربست گرفتیم و بسمت خونه و بابا جونم رفنه بود نون بربری و بخره اومد و دلم براش خیلی تنگ شده بود البته اونم همینطورو رفتیم و یکم استراحت کردیم و شبش رفتیم توی خیابون یکم گشتیم و اومدیم خونه و از فرداشم دیگه هرروز میرفتیم بیرون برای خرید و گردش (هفت حوض و دربند و پارک ولایت و پیست کارتینگ آ...
21 آبان 1394

32ماهگیت مبارک94.5.9

32 ماهگیت مبارک ناز نازوو ان شالله همیشه ورجه وورجه کنی .تو به دزد هم میگی بز ما میگیم برو دزده بیاد بخورتت تو میگی برو بزه بیا بخورتت بهت میگه میوه میخای .بستنی میخای .یا پلو برات بیارم مثل یه آدم بزرگ میگی نه زوده   منم هنگ میکنم که زوده .یعنی یه حرفایی میزنی که آدم شاخ و دم درمیاره.یبار داشتم میرفتم بیرون توهم داشتی میومدی ولی هرچی عروسک داشتی داشتی باخودت میاوردی منم گفتم نیارشون و توهم مصمم که بیاریشون منم عصبانی شدم گفتم نمیخاد بیای بمون خونه گریه کن اصلا بعد درو بستم و پشت در وایسادم دیدم صدای گریت میاد درو باز کردم گفتم بدو بیا بریم دیدم همه عروسکات انداختی بدو اومدی حالا بعد اون روز هرجا میخای با بابا بری بهت میگم منم بیام ب...
3 شهريور 1394

31ماهگیت مبارک94.4.9

سلام به خانوم خانومای خودم بلاخره بعد کلی تنبلی البته تنبلی که نه خستگی از دست فضولی های جنابعالی تونستم وقت پیدا کنم بیام کمی از فضولیات بنویسم. خب حالا از کجا و از کدوم کارات بگم تا وقتی بزرگ شدی بفهمی من چی کشیدم از دستت اول از همه چه خوب که تو دختری البته فکر کنم تو پسر میشدی آرومتر بودی ماشالله هزارررر ماشالله بهت که اندازه 100 چسر فضولی و کسی حریفت نمیشه دوم اینکه افتادی به حرف زدن و مارو دیگه از خونه میندازی بیرون یکم که سر بسرت میزاریم میگی بدو گونتون(به خونه میگی گونه)به بابا که میگی بدو گونه مامانت ماهم که بتو میگیم تو برو خونتون اشاره سقف میکنی و میگی گونه اینجاست یعنی اینجا خونه منه و دیگه اینکه تا دایی میثم بهت میگه لباس ...
28 مرداد 1394